رمان باز هم من

رمان باز هم من نوشته جوجو مویز درژانویه سال ۲۰۱۸ منتشر شد .این کتاب در ادامه کتاب های من پیش از تو و من پس از تو نوشته شده است. جوجو مویز روزنامه نگار و نویسنده انگلیسی تنها کسی است که تا به حال توانسته دو بار موفق به کسب جایزه انجمن رمان نویسان رمانتیک شود و آثارش جزو پرفروش ترین های نیویورک تایمز است.

در ادامه ماجراهای من پیش از تو و من پس از تو، لوئیزا کلارک برای ماجراجویی جدید وبا اطمینان از اینکه می تواند رابطه خود را با آمبولانس سام در طول چندین هزار مایل زنده نگه دارد ، آماده شروع زندگی جدیدی به نیویورک می رسد. او پا به دنیای ابرقدرت می گذارد و برای لئونارد گوپنیک و همسر دوم بسیار جوانتر او ، اگنس کار می کند. لو مصمم است که بیشترین استفاده را از این تجربه ببرد و خودش را به کار جدید خود و زندگی در نیویورک می اندازد.

این رمان در واقع ادامه داستان کتاب من پیش از تو و من پس از تو است.پس احتمالا بدون مطالعه این دوکتاب، داستان شکل گرفته در رمان باز هم من از نظر شما داستانی با موضوع و آغاز و پایان نامناسب و کسل کننده خواهد بود.پیشنهاد می کنم قبل از خواندن این کتاب رمان من پیش از تو و همچنین رمان من پس از تو اثر جوجو مویز را مطالعه کنید تا موضوع رمان و سبک نویسنده برای شما جالب و خواندنی شود.


شما می توانید معرفی کامل و بخشی از رمان های من پیش از تو و من پس از تو را در این سایت بخوانید


⇐ در بخشی از رمان باز هم من می خوانیم ⇒

سالها پیش دختری ساده در یک شهر کوچک زندگی می کرد و دنیای خودش را داشت. آن دختر خوشبخت بود یا لااقل این طور به خودش تلقین می کرد. او هم مثل بسیاری از دخترها به ظاهرش اهمیت می داد و دوست داشت هر بار ظاهر متفاوتی داشته باشد. مدام از خودش فاصله می گرفت تا اینکه زندگی به او فشار آورد و به جای پیدا کردن چیزی که مستحقاش بود خودش را استتار کرد. او بخش هایی از وجودش را پنهان کرد، بخش هایی که او را از دیگران متمایز می کرد. تا مدت های مدید اجازه داد دنیا او را آزار دهد و خم به ابرو نیاورد. درنهایت؛ هم به این نتیجه رسید که اگر از خودش فاصله بگیرد راحت تر می تواند زندگی کند.

هر یک از ما شخصیت های مختلفی داریم و به راحتی می توانیم در قالب آنها ایفای نقش کنیم. در یک مقطع زمانی کوتاه من عادی ترین وقایع را پشت سر گذاشتم و روزگار زندگی ام را بر مبنای آنها محک زد. من در مقابل مردی که خودش را باور نداشت پیرزنی را دیدم که وقتی همه دست روی دست می گذاشتند او خودش را نباخت و به یکباره افکارش را تغییر داد.

رمان باز هم من

من می توانستم بین لوئیزا کلارک اهل نیویورک و لوئیزا کلارک اهل استور تفلد یکی را انتخاب کنم. شاید چندین و چند لوئیزا کلارک دیگر هم در وجودم رخنه کرده بود که من هیچ شناختی نسبت به آنها نداشتم. یادتان باشد کسی که فرصت همنشینی با شما را پیدا کرده به هیچ وجه نباید برایتان تعیین تکلیف کند. هیچ کس حق ندارد شما را در قفس بیندازد و مثل یک پروانه زندانی کند. انسان هر وقت اراده کند می تواند عوض شود و خودش را از نو بسازد. مدام با خودم می گفتم اگر نیاید به زندگی ادامه میدهم. باورش برایم سخت بود، اما اگر نمی آمد باید خودم را از نو میساختم و به زندگی ادامه می دادم.

در حالی که منتظر باز شدن درهای آسانسور بودم چندین بار این جمله را در دلم تکرار کردم. ساعت هفت و هفده دقیقه شده بود.با عجله به طرف درهای شیشه ای رفتم و با خودم گفتم اگر این همه راه آمده باشد این بیست دقیقه را هم تحمل می کند و منتظر می ماند. مدام دور خودم میچرخیدم و از میان گردشگرها و توریست های پرچانه و سلفی بازها رد میشدم تا به بالکن محوطه برسم و او را پیدا کنم. مجددا از درهای شیشه ای گذشتم و به داخل ساختمان برگشتم. چشمام به بالکنی افتاد که آن طرف لابی قرار داشت.


**** شما می توانید رمان بازهم من را از این سایت دانلود کنید ****


.

.

امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید


 می توانید در این سایت بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنید

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.