رمان بینایی بعد از رمان کوری

در این مقاله قصد داریم شما را با رمانی جذاب و خواندنی به نام بینایی آشنا کنیم . شما با خواندن این رمان می توانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل پر کنید . همچنین علاوه برمهارت فن بیان و خلاقیت ، مطالعه میانبری فوق العاده برای افزایش مهارت در نویسندگی است .


معرفی رمان بینایی


قبل از آشنایی با رمان بینایی بهتر از شما را با رمان کوری آشنا کنیم. چرا که این رمان ادانه ای برای داستان رمان کوری و زندگی شخصیت های آن داستان بعد از عبور از دوره سخت کوری است . ژوره ساراماگو این رمان را در سن هفتاد و شش سالگی منشر کرده است. از افتخارات رمان کوی می توان به در یافت جایزه نوبل ادبی در سال ۱۹۹۸ اشاره کرد.کوری رمانی اجتماعی است. داستان مردمی است که ناگهان و بدون هیچ دلیل علمی کور می شوند. آنها همه چیز را سفید دیده و چشمانشان به سوی حقایق اجتماعی بسته می شود. به علت وضع پیش آمده مجبور می شوند در جامعه ای مملو از گند و فساد زندگی نکبت باری را تجربه کنند. ( برای مطالعه معرفی کامل رمان کوری و متن کامل کتاب این مقاله را بخوانید.)بینایی نام رمانی از ژوزه ساراماگو است. این رمان در سال ۲۰۰۴ به زبان پرتغالی و در سال ۲۰۰۶ به زبان انگلیسی منتشر شد.

 

 


خلاصه رمان بینایی


داستان از یک روز بارانی در یک حوزهٔ اخذ رأی شروع می‌شود. بعدازظهر است و هنوز هیچ‌کس برای دادن رأی به حوزه نیامده‌است. مسئولین حوزه با نگرانی افراد خانوادهٔ خود را به حوزه فرامی‌خوانند، اما گویا کسی قصد رأی دادن ندارد؛ اما به‌ناگاه حوزه شلوغ می‌شود. مردم، مصمم و شتابان، به حوزهٔ رأی‌گیری می‌آیند و رأی خود را به صندوق می‌ریزند. فردای آن روز شمارش آرا آغاز می‌گردد. نتیجه باورنکردنی است: بیشتر مردم رأی سفید به داخل صندوق ریخته‌اند و احزاب تنها مقدار کمی از آرا را ازآنِ خود کرده‌اند. رئیس‌جمهور و دولت، انتخابات را باطل اعلام می‌کنند و دوباره فراخوان برای انتخابات مجدد می‌دهند. رئیس‌جمهور در تلویزیون ظاهر می‌شود و از مردم می‌خواهد سرنوشت خود را با رأی دادن رقم بزنند. انتخابات مجدد برگزار می‌شود، ولی این بار نتیجه بدتر است. تعداد رأی‌های باطلهٔ سفید افزایش می‌یابد. دولت کمیتهٔ بررسی تشکیل می‌دهد. گروه‌های تفتیش عقاید به‌کار می‌افتند. در خیابان‌ها، جلو افراد را می‌گیرند و می‌پرسند: به چه کسی رأی داده‌ای؟ مردم مقاومت می‌کنند. دولت، حرکت‌های تفتیشی را افزایش می‌دهد، ولی به نتیجه نمی‌رسد. دولت شهر را رها می‌کند و با تمامی افراد وابسته به دولت شبانه از شهر می‌گریزند و راه‌های خروج از شهر را می‌بندند و از طریق رادیو سعی در برهم‌زدن امنیت و آرامش شهر می‌کنند، اما اهالی، آرامش شهر را کنترل می‌کنند. وزیر کشور، که خود سودای ریاست‌جمهوری را در سر دارد، شروع به خرابکاری در شهر می‌نماید. در شهر بمب منفجر می‌کنند و تقصیرات را به گردن آشوب‌طلبان می‌اندازند. شهردار شهر در کنار مردم می‌مانَد و به حفظ آرامش شهر کمک می‌کند. افراد دولت به‌مرور از بدنهٔ آن جدا می‌شوند و به صف ناراضیان می‌پیوندند.


در بخشی از این رمان جذاب می خوانیم


اطلاعاتی به وزارت کشور رسیده بود که مردم، خود را برای یک تظاهرات بزرگ و اعتراض آماده می کردند. مشخص هم نبود که فکر این تظاهرات از کجا در فکر مردم به وجود آمده است. به هر حال از هرجایی نشئت گرفته بود، تمامی مردم با آن موافق بودند. آمار تلفات به ۳۴ نفر رسیده بود. از طرف دیگر، مردم تصمیم گرفته بودند که قربانیان حادثه را در قبرستان شهر دفن نکنند و می خواستند آنها را در فضای سبزی در کنار ایستگاه مترو یعنی جایی که همیشه جلوی چشمشان باشد، دفن کنند. در بین خانواده های قربانیان، عده کمی هم بودند که به دلیل ساده اندیشی یا کششی که به سمت حزب راست داشتند، اعلام می کردند که باید حرف مطبوعات را باور کنیم، و معتقد بودند که این اقدام از طرف یک گروه تروریستی مخالف و در جهت خراب کردن چهره سیاسی حکومت و نظام صورت گرفته است؛ به خاطر همین آنها نمی خواستند اجسادشان را به محل خاکسپاری عمومی تحویل دهند و در آخر، تعداد اجسادی که قرار شد در این تشییع جنازه تشییع شوند به جای ۳۴ تن به ۲۴ جسد تقلیل یافت که البته باز هم می شود گفت که تعداد این اجساد زیاد بود.

                             **********************************************************

صبح زود سه روز بعد، مردم از خانه های خود خارج شدند و به خیابانها رفتند. همگی بسیار غمگین و ساکت بودند و چهره ای مصمم، خشک و غمگین داشتند. بسیاری از آنها پرچم های سفید حمل می کردند و می توان گفت که بیشتر آنها بازوبندی سفید روی بازوی چپ خود بسته بودند؛ هیچ کدام از آنها اجازه نمی دادند کسی به آنها بگوید که رنگ سفید، نشانه عزاداری نیست؛ هرچند که در گذشته، رنگ سفید در کشورهایی مانند چین نشانه عزا بوده است ولی ژاپنی ها در چنین مراسمی از رنگ آبی استفاده می کردند. ساعت یازده، میدان پر از جمعیت شده بود، ولی هیچ صدایی به جز صدای نفس کشیدن مردم به گوش نمی رسید. مردم، گل های فراوانی به رنگ سفید و در انواع مختلف مانند رز، سوسن، شب بو و حتی کاکتوس سفید به میدان آورده بودند.
کمی آن طرف تر، تابوتها روی دوش خویشان و آشنایان اجساد بلند شدند و همه با حرکتی منظم و دسته جمعی به سمت قبرها حرکت کردند. قبرکن های حرفه ای، تابوت ها را به وسیله ریسمان به داخل قبرها هدایت کردند، تا جایی که صدای برخورد تابوتها بر روی انتهای قبرها شنیده شد. هنوز از خرابه های ایستگاه بوی گوشت سوخته انسان به مشام میرسید. برای هیچ کس باور کردنی نبود که چنین مراسم باشکوه و اندوهباری بدون حضور حتی یک کشیش برگزار شود. ظاهرا تمامی مقامات والای کلیساهای شهر از ترس اینکه در مظان اتهام قرار گیرند که در توطئهای علیه حکومت شرکت کرده اند، در این مراسم حضور پیدا نکرده بودند؛ شاید هم از جانب نخست وزیر با آنها تماس گرفته شده بود که از شرکت در این مراسم خودداری کنند، و شاید پیام نخست وزیر با این مضمون برای آنها فرستاده شده بود: «دولت بسیار متأسف است اعلام کند که حتی اگر حضور نمایندگان کلیسا در مراسم تدفین از لحاظ دینی موجه باشد، نوعی مداخله سیاسی و در نتیجه حمایت از قشر سرکش و گستاخ پایتخت به نظر خواهد رسید و این کار، برخلاف قانون اساسی و مشروعیت دمکراتیک است».
از آنجایی که اجساد به دلیل میزان سوختگی بدن و چهره قابل شناسایی نبودند، عده ای معتقد بودند برای شناسایی آنها باید کاری انجام داد، مثلا باید از آنها آزمایش DNA گرفت؛ اما مردم قصد داشتند از آنها به عنوان شهید یاد کنند؛ چون معتقد بودند که این اجساد به تمام مردم تعلق دارند و به هیچ شخص یا خانواده خاصی تعلق ندارند. آن کشته شدگان از نظر مردم، میهن پرستانی بودند که در راه میهن کشته شده بودند همه مردم در حال گریه و زاری بودند، گویی یکی از افراد خانواده خود را از دست داده بودند.

                             **********************************************************

جمعیت تصمیم گرفته بودند که همگی به سمت کاخ ریاست جمهوری حرکت کنند و در این مسیر از محل اقامت نخست وزیر نیز عبور می کردند. خبرنگاران رادیو، تلویزیون و روزنامه ها مشغول تهیه گزارش بودند و کنار مردم حرکت می کردند. بسیاری از آنها خبرهای خود را به وسیله تلفن به خبرگزاری ها اطلاع میدادند؛ اما به نظر می رسید که هیچ کس نمیدانست چه اتفاقی خواهد افتاد. بعضی از خبرنگاران فکر می کردند شاید آنها قصد حمله به کاخ ریاست جمهوری و یا محل اقامت نخست وزیر و حتی ساختمان وزارتی که در مسیر حرکتشان بود، دارند. روحیه جنگندگی، خشونت و خرابکاری در چهره مردم موج میزد. این طور به نظر میرسید که مردم به خونخواهی کشته شدگان خود برخاسته بودند.

هنگامی که مردم به میدان نزدیک کاخ ریاست جمهوری رسیدند، حدود نیم ساعت با سکوتی مطلق فقط به در کاخ ریاست جمهوری نگریستند و پس از آن، آنجا را ترک کردند؛ برخی پیاده، برخی با اتوبوس ها و برخی با ماشین های خود که حتی تلاش می کردند در مسیر بازگشت، تظاهرکنندگان دیگر را هم به مقصدشان برسانند.همه به خانه هایشان بازگشتند. به نظر می رسید این تظاهرات آرام، کاری کرده بود که شاید انفجار یک بمب قوی نیز نمی توانست بکند.

⇐برای مشاهده کل رمان بینایی اینجا کلیک کنید⇒

 


 نهایتا یک پیشنهاد ویژه


رمان بینایی بعد از مطالعه رمان کوری می تواند گزینه مناسبی برای شما باشد چرا که زندگی شخصیت های داستان را بعد از طی کردن  دوران سخت بیماری کوری و حوادث پیش آمده بعد طی آن دوران سخت را نشان می دهد. پس اگر رمان کوری را مطالعه نکردید پیش نهاد می کنیم  کلیک کرده و ابتدا این رمان را بخوانید .

 

^لطفا از ما انتقاد کنید و در بهبود سایت خودتان به ما کمک کنید^

^شما هم کتاب های جذاب و خواندنی به ما معرفی کنید^

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.