کتاب سمفونی مردگان

رمان سمفونی مردگان توسط عباس معروفی نوشته شده است. این رمان برندهٔ جایزه سال ۲۰۰۱ از بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سورکامپ شده‌است . محبوبیت این کتاب به حدی است که به زبانهای انگلیسی ، المانی ، ایتالیایی و عربی ترجمه و برگردانده شده است. رمان سمفونی مردگان حکایت بدبختی انسانهایی است که مرگی مداوم را به دوش می کشند. درباره روح هنرمندی به نام آیدین است که به سمت کسوت و نابودی کشیده شده است . اطرافیانش او را تنهای تنها گذاشته و فقط در ذهنش زنده مانده اند. علاوه بر آیدین که نمادی از نسل جوان و درگیر با تفکرات سنتی است ، این کتاب با بیان نقش آیدا تلاش می کند که  تقابل بین احساسات و تفکرات سنتی و سخت گیر جامعه را به تصویر بکشد.


در بخشی از این رمان جذاب می خوانیم


محیط خانه همیشه یکنواخت و ساکت بود. آدم احساس خستگی میکرد و انگار که گم کرده داشت. نه کسی می آمد، نه جنجالی بود، نه جشنی، نه عزایی. فقط گاه گاه صدای کلاغی از لابلای شاخه های کاج در حیاط می پیچید. پدر کسی را به حریم خانه راه نمی داد. اگر رفقاش می آمدند، در همان حجره یک بشقاب تخمه میگذاشت جلو شان و یا یک چای از دکه کاروانسرا براشان می آورد. حتی عمو صابر هم به خانه نمی آمد. آنها هم نمی رفتند. پدر میگفت: «آدم عرق خوری که در کار بچه های من دخالت کند، حق ندارد بیاید خانه من. وانگهی، اگر آن زمان پول مرا بالا نکشیده بود حالا نصف کاروانسرا مال من بود» .

مادر گفت: «مگر می شود که قطع رابطه کرد؟ مگر می شود به برادر گفت دیدار به قیامت؟».

پدر گفت: «من شاشیدم به این برادری. اگر ببینمش چهار تا لیچار بارش می کنم که حساب کار دستش باشد. من می دانم آیدین را پر می کند، یادش می دهد که برود دنبال اطوار و نیاید سراغ کسب و کار. آخر شعر گفتن هم شد کار؟ با این شعرهای بند تمبانی که این پسره الدنگ میگوید.»

⇐ بخش دوم

آیدین گاه گاه عمو صابر را جلو می فروشی کلبه چوبی می دید که یا می خواست برود تویا بیاید بیرون. همیشه هم مست بود. یک بار دست به جیب برده بود و یک دسته اسکناس بیرون آورده بود و گفته بود: «بردار، بردار، هرچقدر که دلت میخواهد بردار. من می دانم که تو از پدرت پول نمیگیری. هرچه باشد برادر خودم است، می شناسمش. پول توجیبی بهت نمی دهد که تو را به زانو دربیاورد. چند سال است که این شلوار پیچازی و این پالتو را می پوشی؟ پس کی می خواهی جوانی کنی؟ اما یادت باشد، عموجان، دور این زندگی را خط بکش. برو ادامه تحصیل بده. من مثل شیر ازت پشتیبانی میکنم.» هنوز پول را روی کف دست نگه داشته بود: «جان عمو بردار».

آیدین گفت: «احتیاجی ندارم، عموجان».
تعارف نکن. اقلا یک چیزی بردار.» صورتش را به آن طرف برگرداند. حالا انبوه گوشت غبغبش که به سرخی می زد، از یقه سفیدش دو پله بیرون زده بود. آیدین یکباره احساس کرد که دلش می خواهد بند کراوات عمو صابر را براش شل کند. گفت: «ممنونم، عموجان».
عمو صابر گفت: «دستم را رد نکن. من سرم را برگردانده ام که هرچه خواستی برداری».
آیدین گفت: همین قدر که به یاد من هستی ممنونم.» دستش را با دست پس زد. عمو صابر پول را در جیب گذاشت و گفت: «پس اقلا بیا برویم دو تا استکان دیگر بزنیم.»
من نمی خورم، عموجان».
خیلی خوب، یک وقت دیگر. ولی یادت باشد تو آینده خوبی داری. من به آینده ات خیلی امیدوارم.» شانه آیدین را فشرد و گفت: «گفتی می خواهی بروی دانشگاه؟».
« کدام دانشگاه؟ گفتم که. دانشگاه تهران. یا هرجا که قبول شدم.»
«خوب است، آنجا خوب است. دانشگاه شیراز هم بد نیست. مخصوصا که شیراز، حافظ و سعدی دارد، مخصوصا شراب خلارش نظیر ندارد.»


برای دانلود و خرید قانونی رمان سمفونی مردگان نوشته عباس معروفی می توانید به سایت فیبدو و انتشارات ققنوس مراجعه کنید


.

.

امیدواریم مطالعه از مقاله معرفی کتاب سمفونی مردگان لذت ببرید


در سایت دیجی خاطره بهترین لحطات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید


با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.