شناخت کامل رمان اما

رمان اما ، نوشته جین آستین ، رمانی در مورد طراوت و خامی دوران جوانی و سو تفاهم های عاشقانه است این رمان اولین بار در دسامبر ۱۸۱۵ منتشر شد.جین آستین شخصیت اما را به ایت شکل بازگو می کند:« یک قهرمان که هیچ کس جز خودم خیلی دوستش نخواهد داشت. ثروتمند ، با خانه ای راحت و خلق و خوی شاد و تقریباً بیست و یک ساله که مشکلات نادری او را آزار می دهد. اما همچنین نسبت به خطرات دخالت در زندگی دیگران کور است و تصورات او اغلب او را به بیراهه می برد.»با مطالعه و شناخت کامل رمان اما به این نکته می رسید که این رمان مسائل مربوط به ازدواج ، جنسیت ، سن و موقعیت اجتماعی را به تصویر می کشد.

رمان اما درباره دختری خوش قلب ولی خیالباف است که تصور می کند همه آدم ها را می شناسد و می تواند در تعیین سرنوشت آنها نقشی داشته باشد.اما به تدریج اتفاقاتی می افتد که اما از خودفریبی به خودشناسی می رسد و یکی از این اتفاق ها اقای نایتلی است.در این رمان جورج نایتلی همسایه و دوست نزدیک اما وتنها منتقد اوست.او همچنین صاحب املاک دبی دونول است که شامل زمین های وسیع و مزارع است.

طرح داستانی این رمان برای چندین فیلم ، بسیاری از برنامه های تلویزیونی و یک لیست طولانی از نمایش های صحنه ای به کار گرفته شده است.تازه ترین آنها فیلم اما به  به کارگردانی پاییز دی وایلد ، با بازی آنیا تیلورجوی در نقش اما وودهاوس و جانی فلین در نقش آقای نایتلی است.

شما می توانید برای مطالعه و آشنایی با رمان جین ایر،داستان راز بزرگی که همه چیز را عوض می کند، اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ما خواندن بخشی از این رمان برای شناخت کامل رمان اما و سبک نویسنده آن

اما کمی دودل و مردد بود که مبادا هریت اسمیت هنوز هم تمایلی به آقای نایتلی داشته باشد. چند روز بعد که هریت از لندن بازگشت اما برای لحظاتی کوتاه با او تنها شد و در گفتگوی کوتاهی با او، از این بابت به اطمینان رسید و خاطرش آسوده شد. هریت آقای نایتلی را فراموش کرده به شدت دلبسته مارتین شده بود و خوشبختی خود را در گرو زندگی با او می دید.

هریت کمی نگران و مضطرب بود نمی دانست که در آینده چه اتفاقی می افتد و مسائل چگونه پیش می رود ولی اما سعی می کرد نگرانی او را رفع کند و برای این انتخاب به او تبریک میگفت. هریت تمام جزییات ملاقاتش با رابرت مارتین در لندن را برای اما بازگو کرد. اما دریافت که هریت در تمام مدت مارتین را دوست می داشته و او هم هریت را فراموش نکرده بوده و طبعا اما از همه این مسائل بی خبر مانده بود.

پس از مدتی مارتین به هارتفیلد آمد و اما او را مردی عاقل و لایق دانست که کاملا شایسته ازدواج با هریت است. او مردی مهربان بود که می توانست هریت را خوشبخت کند و هریت درکنار او احساس امنیت می کرد. هریت به جایی می رفت که همه دوستش داشتند و خیر و صلاحش را می خواستند. اما هریت را خوشبخت ترین زن دنیا می دانست چون با مردی ازدواج کرده بود که سخت دلباخته او بود، البته نه خوشبخت تر از خودش.

شناخت کامل رمان اما

اواخر ماه سپتامبر هریت و مارتین پیمان ازدواج بستند. آقای التون در لباس کشیش در کلیسا حضور داشت و برای آنها آرزوی سعادت می کرد. اما از دیدن دوستش در لباس سفید عروسی احساس شادی وافر می کرد. رابرت و هریت از میان سه زوج اخیر آخرین زوجی بودند که نامزدی کرده بودند ولی زودتر از بقیه زندگی مشترکشان را آغاز کردند.

اما و اقای نایتلی مصمم بودند تا در ماه می ازدواج کنند درست زمانی که جان، ایزابلا و فزرندانشان می توانستند به هارتفیلد بیایند. بنا بود همگی به کنار دریا بروند و مراسم را آنجا برگزار کنند. البته آقای وودهاوس بی خبر بود و تصور می کرد آن دو به این زودی خیال ازدواج ندارند. اما نمی بایست بی محابا رفتار می کرد والا پدرش تصور می کرد که او را نادیده گرفته ولی به هرحال بهتر بود این ماجرا هر چه زودتر تمام شود تا پریشانی های پدر هم خاتمه یابد و به آرامش برسد. با این حال إما مردد بود و دست و دلش به هیچ کاری نمی رفت.

همه چیز دست به دست هم داد تا آقای وودهاوس رضایت خود را برای تعیین روز عروسی اعلام کند. یک ماه پس از ازدواج هریت و رابرت، آقای التون برای اجرای مراسم آقای نایتلی و دوشیزه وودهاوس فراخوانده شد.مراسم آنها هم مثل مراسم سایرین بود البته زیاد زرق و برق نداشت، خانم التون پس از شنیدن جزییات از زبان همسرش تصور کرد که مراسم بسیار ساده و محقر بوده.

تور عروس خیلی کوتاه بود. ساتن لباسش هم اصلا به چشم نمی آمد. چه مراسم محقری! اگر این مراسم را برای سلنا تعریف کنمخشکش می زند.با همه این اوصاف تمام کسانی که در مراسم ازدواج اما وردهاوس و جورج نایتلی حضور داشتند از صمیم قلب برایشان آرزوی خوشبختی و سعادت کردند.


***برای دانلود و مطالعه و شناخت کامل رمان اما اینجا کلیک کنید***


.

امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید


 می توانید در این سایت بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنید

4 پاسخ
    • digi_khatereh
      digi_khatereh گفته:

      سلام دوست عزیز
      ممنونم بابت وقتی که گذاشتید و مقاله رو مطالعه کردید. نظرتون به شدت برای من ارزشمند و حمایتتون انرژی منو چندین برابر برای ادامه کار افزایش می ده .
      سارا دودابی نژاد- مدیریت سایت دیجی خاطره

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.