عقاید یک دلقک

کتاب عقاید یک دلقک در سال ۱۹۶۳ توسط هاینریش بل، نویسنده و متفکر آلمانی تحت عنوان Ansichten eines clowns نوشته شد. عقاید یک دلقک یکی از ده اثر برتر ادبیات معاصر است که به صدها زبان زنده ی دنیا ترجمه و تفسیر شده است. از دیگر افتخارات این کتاب کسب جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۷۲ است.رمان شرح حال مالخولیایی یک دلقک بیست و هفت ساله از زبان خودش در کنار تمامی ویژگی ها و پیچیدگی های ادبی، تاریخی، اجتماعی و روانشناختی آتار هاینریش بل است.

یکی از ویژگی های بارز بل در نویسندگی دخالت دادن تجربیات خویش در داستان است. به این معنی که  آن چیزی که خودش در  زندگی تجربه کرده و آموخته را در قالب شخصیتی داستانی با آب و تاب های ادبی روی کاغد می آورد. در واقع هانریش بل آنچه را که زیسته ،گاشته است.

شما می توانید برای آشنا شدن جذابترین و پرفروش ترین کتاب ها به این قسمت سایت مراجعه کنید

فصل ششم از کتاب عقاید یک دلقک

این خبر بیش از آنچه که به من ضربه بزند؛ به ماری ضربه خواهد زد. اگر مشروبم را کنار بگذارم، خیلی زود دوباره می توانم جایگاهم را به دست آورم و به درجه ای برسم که ازورنه، مدیر برنامه ام، آن را فراتر از حد متوسط نام گذاری کرده بود. همین اندازه هم، برای بیست و دو سال باقی مانده تا جوی آب کافی است. چیزی که همیشه زورتر با اشتیاق درباره اش صحبت می کند پایه ی قوی من به عنوان یک هنرمند است. هرچند که او هیچی از هنر نمی فهمد و آن را با برداشتی سطحی از میزان موفقیت من در کار، قضاوت می کند، اما از یک چیز اطمینان دارد که من می توانم تا بیست سال دیگر، در سالن های موسیقی به مسخره بازی هایی ادامه دهم و در سطح «سی مارک» در آمدم را حفظ کنم.

دربارهی ماری این قضیه فرق دارد، او بی شک از «سقوط هنری» و فقر و نکبتی که مرا فرا گرفته است، آزرده خاطر خواهد شد، حتی بیشتر از خودم .کسی که از بیرون نگاه می کند؛ دیدگاه متفاوتی دارد .برای کسی که مستقیما درگیر است همه چیز بدتر یا بهتر به نظر می آید. چه از خوش شانسی باشد و چه بد شانسی، چه از عشق و چه از عاشقی. برای من به شخصه اصلا اهمیت ندارد که دلقک بازیهای وفادارانه به حرفه ام را انجام دهم .

بخش دوم

یا اینکه در سالن های کثیف؛ برای پرستاران پروتستان و زنان خانه دار کاتولیک، مسخره بازی در بیاورم. تنها مشکلش این است که این جوامع مذهبی، ایدهای تأسف آور درباره ی پرداخت دستمزد دارند.

به طبع یکی از بانوان حزب، رئیس اتحادیه، معتقد است: پنجاه مارک مبلغ مناسبی است و احتمالا با خودش می گوید اگر در یک ماه بیست بار این مبلغ را دریافت کند، پول خوبی به جیب می زند، اما وقتی صورت حساب گریمم را نشانش میدهم با می گویم من برای تمرین به یک اتاق حداقل هشت در ده متر نیاز دارم، احتمالا تصور می کنند معشوقه ی من به اندازه ملکه صبا برای من خرج می تراشد، اما زمانی که می گفتم من با تخم مرغ عسلی و آبگوشت و کتکلت و گوجه زنده ام، صلیبی روی سینه اش می کشید و فکر میکرد من سوء تغذیه دارم.

بخش سوم

باز هم اگر به آنها می گفتم هر روز چقدر پول صرف هزینه ی روزنامه های عصر، سیگار و جدول میکنم؛ احتمالا پیش خودشان فکر می کردند، دروغ می گویم. خیلی وقت است که تصمیم گرفته ام دیگر با هیچ کس دربارهی پول و هنر صحبت نکنم. هنگامی که این دو مقوله با هم برخورد می کنند؛ یکی از آنها دچار مشکل می شود. همیشه هنر یا آنچه که شایسته ی آن است را دریافت نمی کند یا آنچه سزوار آن است نصیبش می شود.

یکبار در سفری که به انگلیس داشتم، سیرک، دلقکی را دیدم که بیست برابر بهتر از من اجرا می کرد و بیست برابر هنرمندتر از من بود، اما شبی کمتر از ده مارک درآمد داشت. اسم او «جیمز الیس» نام داشت، در اواخر چهل سالگی اش بود. وقتی برای شام دعوتش کردم؛ برایش املت، سالاد و پایه ی سیب درست کردم او هم آنقدر در خوردن زیاده روی کرد که نزدیک بود بالا بیاورد از وقتی که جیمز را دیدم دیگر نه راجع به پول حرفی میزنم و نه هنر. هر آنچه را در ازای هنرم می پردازند، می پذیرم و در انتظار چیزی جز همان جوی آب نیستم.

بخش چهارم

ماری در این مورد نیز عقیده ای متفاوت داشت، او همیشه دربارهی «پیام» صحبت می کرد. او معتقد بود: هر چیزی می تواند یک پیام باشد؛ حتی کاری که من انجام می دهم. او می گفت که من آدمی با نشاط، پاک دامن و به شیوه ی خودم مومن هستم و از این جور حرفها دیگر..کاتولیکها واقعا افکار هولناکی دارند. تا هزار جور نچرخند و نچشند؛ حتی یک لیوان شراب هم نمی خورند. نمی توانند از نوشیدن یک لیوان شراب خوب لذت ببرند تا ندانند چقدر می ارزد؛ کیفیت آن چطور است و از کجا آمده است. تا آنجا که عقل من قد میدهد؛ آنها به همان بدی مارکسیست ها هستند.

چند ماه پیش وقتی ماری دید که گیتار خریده ام و می خواهم به زودی آهنگی را که خودم نوشته ام با گیتار بخوانم، به شدت وحشت زده شد. او فکر می کرد این برای من کسر شأن است. من هم در جوابش گفتم: پایین تر از جوی فقط فاضلاب است، اما متوجه نشد من چه گفتم، منظورم را نفهمید و من نیز از توضیح دادن استعاره ها متنفرم.

مردم یا متوجه حرف های من می شوند یا نه، من مسئول فهم دیگران نیستم. احتمالا همه فکر می کنند نخ عروسک خیمه شب بازی من بریده است؛ در حالی که درست برعکس. من آنها را در مشت خودم نگه داشته بودم و خودم را می دیدم که در بخوم روی صحنه ی آن کلوپ، مست و با آن زانوی مجروح اجرا می کردم، زمزمه ی دلسوزانه ی تماشاچی ها در سالن پیچیده بود و من از خودم شرمم می آمد،من سزاوار آن همه همدردی نبودم.ترجیح می دادم هو می کشیدند.با وجود آسیبی که به خودم زده بودم لنگ لنگان خود را روی صحنه می کشاندم.

شما می توانید برای دانلود کتاب عقاید یک دلقک اینجا کلیک کنید

 

امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید


 شما می توانید بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگدارید. برای نوشتن خاطره خود اینجا کلیک کنید


با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنبد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.