رمان چشمهایش بزرگ علوی

معرفی کامل رمان چشمهایش بزرگ علوی 

رمان چشمهایش بزرگ علوی برای اولین بار در سال ۱۳۳۱ منتشر شد . این کتاب یکی از مشهورترین آثار ادبیات ایران به شمار می آید و در دسته ی ادبیات پلیسی قرار می گیرد. رمان چشمهایش درباره ی زنی از طبقه ی بالای جامعه در زمان رضاشاه است. بزرگ علوی در این رمان به زیباترین شکل ممکن احساسات لطیف زنی را به تصویر کشیده است که با وجود زندگی تامین شده از نظر مالی نتوانسته خوشبختی را تجربه کند. در این رمان نویسنده به دنبال اطلاعاتی درباره ی استاد ماکان، نقاش بزرگ ایرانی است. درمیان این جستجو ردپای زنی را از طریق  تابلوی چشمهایش در زندگی او پیدا می کند. این زن همان شخصی است که تمام احساسات خود را در قالب خاطراتش بیان می کند و داستان گره خوردن زندگی خودش با استاد ماکان را بازگو می کند.

از ویژگی های دیگر این رمان اشاره به مبارزات سیاسی و ازخودگذشتگی های این استاد و جوانان خواستار تغییر در دوران رضاشاه است. نکتهی جالب اینجاست که بزرگ علوی هم به خاطر مسائل سیاسی به به پیروی از حزب کمونیسم محکوم شد و سالهایی را در زندان گذراند. یکی از انتشارات معتبری که این کتاب را به چاپ رسانده نشر نگاه است. یکی از نشانه های این موضوع این است که در خرداد سال ۱۴۰۰ این کتاب در انتشارات نگاه به چاپ سی و پنجم رسیده است.


در بخشی از این رمان می خوانیم …..


حوادث را که در خانه ما اتفاق افتاده بود برایش گفتم. اول از مادرم برایش حکایت کردم. گفتم که از آن روز به بعد با آیت الکرسی می خواند و به در و دیوار خانه فوت می کند و از امروز صبح ختم امن یجیب گرفته. به عقیده مادرم علت بدبختی که به ما رو آورده، این است که شب چهارشنبه آدم بدشگونی پا به خانه ما گذاشته است. همین که خواستم بگویم که پدرم را تبعید کرده اند، بعض گلویم را گرفت. برگشتم و با چشم های اشکبار در تاریکی شب به او نگاه کردم و گفتم: «من دیگر جز شما هیچکس را ندارم که پناه و یار من باشد.» دست انداخت و بازوی لخت مرا گرفت و چنان فشار داد که من احساس درد کردم. بازوی لخت مرا گرفت و تمام تن مرا به طرف خود کشید.

آقای عزیز، تعجب نکنید. من در منتهای لذت، حتی هنگامی که در کوره سعادت گداخته می شوم، باز مزه تلخ زهر زندگی را که ته زبانم هست می چشم. چه لذتی من ازین تماس دست او با بازوی لختم احساس کردم . با وجود این چندشم شد. چنین انتظاری نداشتم. این مرد مثل سرب به نظر می آمد! خیال می کرد می تواند سوز درونیش را پنهان کند. اما از تمام خطوط صورتش، از سرخی که در چشم هایش برق می زد، از سکوتی که ناگهان به او دست می داد، از لرزه ای که لبان خشک او را فرا می گرفت. پریشانی و تشنج او احساس میشد. با وجود این، انسان همیشه دودل بود و نمی دانست باکی سر و کار دارد. برای چه بازوی مرا فشار داد؟

دلش به حال من سوخت که من به خاطر منظور مشترکان دارم خانه و خانواده و پدرم را فدا میکنم؟ دلم نمی خواست که او به حال من دل سوزی کند.

……………….. بخشی از رمان چشمهایش بزرگ علوی  ………………..

شاید برای این بازوی مرا فشار داد که گفتم بی پناه و یاور هستم و او گرمای عشق مرا احساس کرد. اوه، این زیبا بود. این آن چیزی بود که من تشنه اش بودم. من می خواستم که او از چشمهای طالب من احساس کند که اگر فداکاری میکنم، محض خاطر اوست. محض خاطر این است که او را دوست دارم. محض خاطر این است که تصور می کردم پس از این همه خرمهره که به دست افتاده، بالاخره گوهری پیدا کرده ام.

من آدم علیلی هستم، به صورت ظاهر من نگاه نکنید. این که این قدر در اروپا پرسه می زنم با وجود علاقه ای که به ایران دارم، یک قسمتش برای معالجه خودم است. بارها خود را به پروفسورهای درجه اول اروپا نشان داده ام. ظاهرا هیچ عیبی ندارم. بیشتر آنها مرا سالم تشخیص داده اند. تمام ارکان بدنم سالم است. اما گاهی تمام بدنم می لرزد، تنم مشتعل می شود، قلبم میگیرد. به من گفته اند که من گرفتار Hypersensibilité هستم، پوست بدنم، سر انگشتانم، نگاه چشمم، همه چیز من زیادتر از حد معمول حساس هستند. عوامل خارجی بیش از حد معمول در من اثر میکند و این حساسیت فوق العاده باعث می شود که اعصاب من بیش از مقداری که ضروری است، تحریک شوند.

اینهایی که میگویم از ابتذال یک قدم بیشتر فاصله ندارد. با وجود این، برای من دردناک است. خودم هم نمی فهمم. این پرده ای که استاد از چشم های من ساخته، آنقدر هم بی ربط نیست. او چیزی فهمیده که من خودم هم تا به حال شاید ادراک نکرده ام. این چشم ها، این نگاه، گویاتر و فصیح تر از حد معمول است. یک عمر این پرده مرا زجر داده است. میدانید چرا می خواستم این پرده را از شما بگیرم؟ می خواستم آن را بسوزانم.


رمان چشمهایش اثر بزرگ علوی را می توانید به صورت قاونی از سایت های کتابراه و انتشارات نگاه دانلود و خریداری کنید 


اگر به رمان های ایرانی علاقه مندید پیشنهاد می کنم مقاله ی معرفی کتاب سمفونی مردگان را مطالعه کنید.

.

.

امیدوارم مطالعه  مقاله خلاصه و معرفی کامل این رمان لذت ببرید


در این سایت می توانید  بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

دیجی خاطره یجربه خاطره نویسی آنلاین

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.