معرفی داستان های کوتاه زندگی کن جلد سوم

معرفی کامل کتاب زندگی کن جلد سوم 

کتاب داستان های کوتاه زندگی کن جلد سوم  مجموعه ای از داستان های ناب و شگفت انگیز به همراه نتیجه گیری هایی برای بهتر زندگی کردن است. مترجم و گردآورنده ی این کتاب امیررضا آرمیون است. او دکترای تخصصی مدیریت داشته و محقق، مترجم، نویسنده و استاد دانشگاه است. از جمله آثار دیگر او می توان به ریاضی ات را قروت بده ، تشخصی حرکت در پردازش تصویر و مجموعه کتابهای تو تویی، من منم ، من و ما ، تو و من ، خوشحالی یعنی و جملات هشت ریشتری اشاره کرد. در ادامه به معرفی کتاب زندگی کن می پردازیم .


داستان های کوتاهی از کتاب زندگی کن جلد سوم


⇐ هیچ چیز ارزش شکستن دلی را ندارد

زن پایش را محکم روی پدال گاز فشار داد. باید خودش را می رساند……

نهههه ( تصادفی اتفاق افتاد )

ماشین کاملا نو بود. چند روز بیشتر نبود که آن را از نمایندگی تحویل گرفته بودند. چطور و چگونه باید جریان تصادف را به شوهرش توضیح می داد. باید مدارکش را برای ارائه به پلیس حاضر می کرد. درحالی که از یک پاکت قهوه ای رنگ بزرگ مدارکش را بیرون می کشید، کاغذی از داخل آن به زمین افتاد.روی آن کاغذ نوشته شده بود : عزیزم اگه تصاف کردی یادت باشه که من تو رو دوست دارم نه ماشین رو .

زن نفس راحتی کشید  و آرام گرفت و از ماشین پیاده شد.

« یادمان باشد که وقتی پیراهنمان با اتو می سوزد، قشنگ ترینظرف کریستالمان می شکند، دیوارهای خانه خط خطی می شود و …هیچ کدام ارزش شکستن دلی را ندارد. هیچ کدام …. »

⇐ سه بودای خندان

هیچ کس اسم آنها را نمی داند. آنها فقط به سه بودای خندان معروف بودند. برای اینکه هرگز کاری جز این انجام نمی دادند. آنها می خندیدند و می خنداندند…..

خندان ازشهری به شهر دیگر می رفتند. در بازارمی ایستادند و قهقه سر می دادند. طوری که همه ی مردمی که در بازارحضور داشتند از فروشندگان و مغازه داران گرفته تا خریداران، همگی کار خود را رها کرده و دور آنها جمع می شدند.

این سه نفر واقعا بامزه بودند. طوری می خندیدند که شکم هایشان بالا و پایین می رفت. آن وقت این حالت مسری می شد و دیگران هم شروع به خندیدن می کردند. کل بازار می خندیدند. آنها جو بازار را تغییر داده بودند. اگر کسی می گفت : « چیزی به ما بگویید.» آنه جواب می دادند: « ما چیزی برای گفتن نداریم . ما فقط می خندیم و کیفیت محیط را تغییر می دهیم.»

بازاری که تا دقایقی قبل از این، مکانی زشت بود و مردم در آن فقط به پول فکر کرده و حرص و طمع داشتند ، حالا میزبان سه مجنون خنده رو شده بود که با خنده های خود ماهیت حاکم بر بازار را تغییر دادند. حالا هیچ کس به فکر خرید و فروش نبود. هیچ کس حرص نمی زد. طمع از ذهن مردم دور شده بود. آنها می خندیدند و اطراف این سه مجنون پایکوبی می کردند. برای چند لحظه درهای دنیایی نو به روی آنها باز شده بود.

قسمت دوم ….

آن سه عارف همه جا را زیرپا گذاشته تا به مردم کمک کنند که بخندند. تا اینکه عاقبت در دهکده ای یکی از آن سه نفر مرد. بدن متوفی باید سوزانده میشد. مردم دهکده گفتند: « همانطور که سنت مقرر کرده باید ابتدا او را غسل دهیم. » ولی آن دو نفر گفتند : «نه دوستمان وصیت کرده مه نه مراسمی برایش برگزار کنیم، نه لباسش را عوض کنیم و نه او را غسل دهیم ، بلکه او را همینطور که هست در تل هیزم قراردهیم. ما هم باید به وصیت او عمل کنیم.» همین کار را کردند. ناگهان اتفاق عجیبی افتاد. وقتی جسد متوفی را داخل آتش قراردادند آخرین حقه ی او برملا شد. او در زیر لباسش مقدار زیادی ترقه و فشفشه پنهان کرده بود که با قرار گرفتن در آتش ، آتش بازی بزرگی به راه بیفتد.

آنگاه مردم دهکده خنده سر دادند. دو مرد مجنون هم شروع به پایکوبی کردند و مردم دهکده هم به دنبال آنها شروع به رقصیدن .

« درحقیقت مرگی رخ نداده بود بلکه زندگی جدیدی آغاز شده بود…… »

⇐  جدی نباش

در بخشی از کتاب زیبای شما برنده به دنیا آمده اید اثر پرومودا باترا نوشته است :

خنده دعاست….

اگر بتوانی بخندی یادگرفته ای که چگونه دعا کنی…..

جدی نباش. شخص جدی هیچ گاه نمی تواند زندگی را بفهمد. فقط کسی می تواند به طور کامل مضحک بودن کل بازی زندگی را ببیند و بفهمد که بتواند بخندد. کتاب کمدی بخوانید. با آدم های شوخ نشست و برخاست کنید. فیلم های خنده دار ببینید و لطفه های خوب بشنوید. از حضور در شرکتهایی که پرسنل شان خندیدن را فراموش کرده اند بپرهیزید. شوخ طبع باشید.

من آنقدر دوستان بامزه دارم که وقتی به یادشان می افتم، مغزم ناخودآگاه شروع به خندیدن می کند. فراموش نکنید که فقط انسان می تواند بخندد، پس باید تمام عمرتان را خندان باشید. نمی گویم گریه نکنید. راستش اگر نتوانید گربه کنید نمی توانید بخندید.

آیا تا به حال دخت یا پرنده ای جدی دیده اید ؟ آیا دیده اید که طلوع خورشید یا آسمان پرستاره خشک و جدی باشد ؟

« معنویت خنده است. شاد بودن است . تفریح و شوخی است. »

⇐ راز مهم زندگی

داستان زندگی داستان عمل و عکس العمل هاست. به این باور برسید که این خودمان هستیم که با عملکردمان دنیای پیرامونمان را میسازیم. به داستان یک خطی زیر توجه کنید :

« مردی کنار اجاق هیزمی نشسته بود وبه اجاق می گفت: وقتی کمی به من گرما دادی من هم کمی به تو هیزم می دهم. »

این دقیقا داستان زندگی بعضی از ما انسان هاست. دیدگاهی کوتاه و مسموم. به دفعات تجربه کردم هروقت که افراد خندان و خوشرو در اطرافم کم می شوند، به لبخندزدن و سلام کردن مشغول می شوم و خیلی زود خود را میان افراد خوشرو می بینم. باید از چیزهایی که دارید سخاوتمندانه ببخشید تا نیروهای برتر هم با شما سخاوتمندانه رفتار کنند .

« آری…. بخشیدن راز مهم زندگی است »


برای خرید کتاب زندگی کن جلد سوم می توانید به سایت دیجی کالا  مراجعه کنید


در بخش معرفی کتاب معروف ترین و محبوب ترین کتابها مثل سه شنبه ها با موری ، عادتهای اتمی ، چشمهایش و ….  به همراه خلاصه ی آنها را برای شما آماده کردیم :)

.

.

امیدوارم مطالعه مقاله معرفی داستان های کوتاه کتاب زندگی کن جلد سوم و دیگر معرفی ها لذت ببرید


در این سایت می توانید  بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

دیجی خاطره یجربه خاطره نویسی آنلاین

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.