کتاب چرخ سیاه مجنون

کتاب چرخ سیاه مجنون : معرفی و خلاصه ی کتاب :

کتاب چرخ سیاه مجنون در سال ۲۰۱۷ به نویسندگی جاش ملزمن منتشر شد. با این خواندن این کتاب به این نتیجه می رسید که نمی توانید هر چیزی را که شنیدید باور کنید.  کتاب ” Black Mad Wheel ” داستان گروه موسیقی ای به نام دینز است. گروه محبوب دینز شهر کوچک دترویت فعالیت می کنند و بازنشستگان ارتش آمریکا هستند. در دوران بازنشستگی آنها ارتش با پیشنهاد کار خطرناک اما پردرآمدی به سراغشان می آید. در نهایت گروه دینز برای ردیابی منبع یک صدای عجیب وکشنده در صحرای آفریقا استخدام می شوند. این گروه با هدایت رهبر خود، فیلیپ تونکا، سفری دلخراش را در میان صحرای سوزان آغاز می‌کنند . سفری که تونکا را به سمت یک توطئه شوم و درهم می‌برد. در ادامه قسمت جذابی از رمان چرخ سیاه مجنون را با هم می خوانیم.


در بخشی از کتاب چرخ سیاه مجنون می خوانیم


فلیپ بلند می شود و سرش را از آب میکشد بیرون. با دهان برای هوا بازدم می زند. و توی آب نایستاده، کسی افق مواج را به هم نزده، کسی جز خودش توی اقیانوس نیست. درباره فرو می رود توی آب. نگاه می کند. چیزی نمی بیند. صدای آکورد هست، صدا نیست. می چرخد به سمت ساحل. سایه هایی می بیند، پوتین، حرکت. سرخ است. دوباره از آب می آید بیرون.

با یک دست شکمش را چنگ می زند و با دست دیگر به سمت ساحل اشاره می کند، به سمت جایی که آن شکل باید باشد، جایی که کسی باید باشد، چون او آن را دید، دید که داشت از آب خارج می شد. ولی نه نه شلوار قرمزی در کار است، نه هیچ سم سیاه و پوتین سیاهی. صدا بم تر می شود، عریض تر، سنگین؛ طوری که انگار به لحاظ جسمانی قادر به چلاندن دنده های فیلیپ باشد.

فکر می کند دوباره دارد صدای آکورد میشنود؛ تثلیثی از نت های غیر طبیعی و ترموسیقایی، نواخته به وسیله ی دستی که تنها سه انگشت دارد و هرسه فقط یک هدف ، نواختن و فشار دادن. آن نت، این سه نت، سه نیم گام، صدای مریض کننده ای است موسیقی دانی عوضی تولید می کند؛ کودکی که با عصبانیت انگشت هایش را دقیقا فشار می دهد روی آن سه کلیدی که می داند مادرش را ناچار می کند به زانوزدن، به دنبالش افتادن و به التماس از او خواستن که… بس کن! نزن!

⇐ بخش دوم

فیلیب هم به زانو افتاده، کلید نت فا از گردنش آویزان است، دستش به و می برد. خون را از کف دستش پاک می کند، اما بیشتر از قبل جا بیشتر می شود. دستش را فرو می کند توی آب.  دستش را که بیرون می کشد، طوری است که انگار کف دستش دو شقه شده در آن سرسامی خود، در آن حالت از جنون زدگی که فقط می توان آن را توهم نامید، تصر می کند صدا از زخم دستش می آید. ( امیدوارم تا اینجا معرفی کتاب چرخ سیاه مجنون مورد توجه شما قرار گرفته باشد. )

فریاد می زند: «کمک!»

اما هجای کمک چون عسل غلیظ است؛ قاشقی است از چسب. دوباره دست فرو می برد توی آب. به ساحل نگاه می کند. او را می بیند.  وقتی آنان از درد توی شن ها به خود می پیچند، او بالاسر بقیه ایستاده؛ ستبر و قوی بنیه مثل یک افسر. شلوارش قرمز، فرنجش قرمز؛ زیر فرنج هم پیراهنی نپوشیده. ریشی سفید و چنان دراز دارد که تا شانه های لری می رسد. لری سعی دارد روی زانوهایش بنشیند.

فضای بین فیلیپ و آنچه او می بیند مواج است؛ انگار خود صدا مرئی شده. نمی تواند چهره ها را ببیند. نمی تواند به آنچه می بیند اعتماد کند. شم می بیند. شاخ هم می بیند. بازتاب سوسوی آفتاب بین شاخ هاست. فلزی آنجاست… الماس… ( رمان چرخ سیاه مجنون )

در شقیقه هایش احساس فشار می کند. پلکهای چسبناکش را به هم می زند؛ نگاه می کند تا آن مرد را که کنار لا وجوی قوز کرده، بیند. چشم های گروهبان بسته اند. موجود سرخ پوش دست مواجی به لبهای ژنرال سابق می کشد. فیلیپ نمی تواند جزییات را ببیند؛ نمی تواند صورت کسی را ببیند… باید حرفی بزند، چیزی بگوید، می کوشد بگوید، سعی می کند به لاوجوی هشدار بدهد.

⇐ بخش سوم کتاب چرخ سیاه مجنون

موجود به فیلیپ نگاه می کند.

انگار صدایش را شنیده. همان طور که مول توی استودیو صدایش را شنید، او هم صدایش را شنید. فیلیب ناچار است چشم هایش را ببندد. درد جانکاهی است؛ انگشتهایی نامرئی مردمک چشم هایش را فشار می دهند. چشم که باز می کند، دیدش هم مثل تعادلش از حالت طبیعی خارج شده؛ مثل استحکام و مثل حالت معده اش.

شبحی می بیند که بر می خیزد. سم هایش را می بیند. شاخ هایش را می بیند. سرش را می کند داخل آب و دوباره بیرون می آورد. با دهان باز نفس نفس می زند برای هوا. موجودی است سرخپوش. سایه است. موجودی است سرخپوش. شبح است. دارد می رود طرف راس. سایه است. شبح است. توماتروپ است. دو تصویر است. یک دایره. نخ. چرخش. پس و پیش. می چرخانی اش. مثل چرخ. یک موجود است. یک سایه است. موجودی است سرخپوش. سایه ای است آغشته به خون. ( رمان چرخ سیاه مجنون )

کنار راس توی شن زانو زده؛ راس درمانده و عاجز به پشت افتاده. دستهایی غیر قابل کشف را می راند زیر دوش راس، زیر زانوانش. دهانش را باز می کند. ریش سفید صورت مواج راس را پنهان می کند. فیلیپ جیغ می زند، اما نمی تواند جیغ بزند. در عوض آن چه بیرون می آید ثف است، استفراغ است، زباله های… ( اگر دوست دارید ادامه این معما را در ذهن خود حل کنید کتاب چرخ سیاه مجنون را بخوانید .)


برای خرید این کتاب می توانید به سایت های دیجی کالا  مراجعه کنید


اگر دوست دارید رمان های هیجان انگیز بیشتری را  بخوانید پیشنهاد میکنم به مقالات معرفی کتاب های بادبادک باز و مغازه ی خودکشی سر بزنید

.

.

در این سایت می توانید  بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنید

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.