معرفی کامل رمان بالتازار و بلموندا

بالتازار و بلموندا : داستانی تاریخی با طعم تخیل :

کتاب بالتازار و بلموندا ، داستانی اسرار آمیز است که وقایع تاریخی را با چاشنی تخیلات ترکیب کرده است. این متاب برنده ی جایزه ی نوبل سال ۱۹۹۸ شده است.  داستانی عمیق درباره ی سلطنت و مذهب در قرن هجدهم در کشور پرتغال است. ساراموگو گاهی در دل داستان های خود از جملات طعنه آمیزی استفاده می کند که ذهن خواننده را از داستان تاریخی و تخیلی خود به سمت واقعیت های امروز جامعه برگرداند. نوک پیکان این نویسنده هم به سمت مقدسات مذهبی خشک، حکومت و نابرابری های اجتماعی است. نکته ی جالب داستان این است که مشخص نیست که هر دیالوگ برای کدام شخصیت داستان است. اما با وجود تصویرسازی فوق العاده ی داستان بالتازار و بلموندا شما نیازی به معرفی اشخاصی که دیالوگ ها را می گویند ندارید.

جالب است بدانید که این نویسنده ی بزرگ هم از گزند دولت درامان نمانده است. وزریر کشور پرتغال در سال ۱۹۹۲ بعد از انتشار کتاب انجیل به روایت عیسی مسیح نام او را از لیست نامزدهای جایزه ی ادبی حذف کرد و این کتاب را توهینی به جامعه ی کاتولیک پرتغال دانست. ساراماگو بعد از این ماجرا همراه با همسر خود به تبعیدی خودخواسته به لانزاروته رفت و تا آخر عمر آنجا زندگی کرد.

اگر به این سبک از کتاب ها علاثه مندید پیشنهاد ما به شما مطالعه ی کتاب های داستان دوشهر، ویکتوریا و من پیش از تو است .

 در بخشی از این کتاب می خوانیم

به زودی شب فرا رسید. هوا سرد شد و شاهزاده دونیاماریا باربارا که به زحمت به خواب رفته بود، ناگهان با تکانی شدید از خواب پرید؛ انگار انگشت سردی پیشانی او را لمس کرده بود. وقتی که چشمان خواب آلودش را به سوی دشت های غرق در نور شفق چرخاند، گروهی از مردان قهوه ای رنگ را دید که در کنار جاده به خط ایستاده و به یکدیگر بسته شده بودند. تعداد آن ها در حدود پانزده نفر میشد. ایک افسر سوار به نزدیکی رکاب کالسکه دونیامار یا باربارا رسید. شاهزاده به او دستور داد تا برود و ببیند آن مردان چه کسانی هستند، چه کار کرده اند، چه جرمی مرتکب شده اند و به کجا می روند. ( ادامه ی کتاب جذاب بالتازار و بلموندا را اصلا از دست ندهید :) )

افسر، شاید به دلیل علاقه ای که به شاهزاده خانم داشت، شخصا رفت. نباید فراموش کرد که چهره شاهزاده خانم، تقریبا زشت و پر از لکه های آبله بود. افسر بازگشت و گفت:

– به عرض والاحضرت می رسانم که آن مردان برای انجام دادن کار به مافرا می روند.

– چه کاری؟ – کار در عبادتگاه سلطنتی – چرا آن ها را بسته اند؟ . افسر گفت:

– چون به میل خودشان نمی روند و اگر آن ها را به یکدیگر نبندند، بلافاصله فرار می کنند.

– آه ! شاهزاده خانم به بالش تکیه داد. از آن به بعد به مردانی که در راه میدید، فکر نمی کرد. او به خاطر می آورد که هیچگاه به ما فرا نرفته است. چقدر عجیب! آن عبادتگاه به خاطر تولد او ساخته می شد، ولی او نه آن را دیده و نه حتی یکی از سنگ های آن را لمس کرده بود.

⇐بخش دوم از کتاب بالتازار و بلموندا

در آن هنگام، شاهزاده ماریا باربارا به اسپانیا می رفت و عبادتگاه برای او چیزی جز یک رؤیا یا یک مه غیر قابل لمس، نبود. حتی نمی توانست شکل آن را در ذهنش به تصویر بکشد.

نفرین بر روزی که ماریا باربارا به دنیا آمد. چه بدی هایی که به خاطر تولد او صورت نگرفت. برای درک این موضوع، لازم نبود انسان راه دوری برود، همان پانزده مردی که در آن جاده حضور داشتند و به عبور کالسکه های آنچنانی می نگریستند، کافی بود.

باربارا به ملکه گفت:  مادر. من در حال رفتن به اسپانیا هستم و هرگز هم از آنجا برنمیگردم. میدانم که در ما را در حال ساختن عبادتگاهی به خاطر تولد من هستند، ولی تاکنون کسی مرا به دیدن آن نبرده. در این مورد، خیلی چیزها را نمی دانم و متوجه  نمی شوم. ( این قسمت فقط بخش کوچکی از رمان جداب بالتازار و بلموندا است … )

دخترم، ملکه آینده، لحظه ای را که در آن می توانی دعا و نیایش کنی، با افکار بیهوده هدر نده. اراده پدرت بر این بود که آن عبادتگاه ساخته شود. حالا هم همان اراده میخواهد که تو به اسپانیا بروی و نتوانی عبادتگاه را ببینی. همه چیز بیهوده است و فقط اراده شاهنشاهی پابرجاست. بقیه چیزها، هیچ است. مردانی که در آنجا کار میکنند، هیچ هستند. این کالسکه که ما را میبرد، هیچ است. حتی آن افسر سوار هم که زیر باران ایستاده و مرا مینگرد هیج است. دنیا همین است، دخترم. هرچه بیشتر عمر کنی، بیشتر متوجه خواهی شد که جهان همچون سایهای بزرگ، به آرامی به داخل قلب های ما میخزد. به همین دلیل، دنیا به تدریج خالی میشود و قلب های ماهم دوام نمی آورند.

اوه، مادر. تولد چیست؟

تولد، مردن است، ماریا باربارا .


برای خرید و یا دانلود قانونی کتاب بالتازار و بلموندا می توانید به سایت های طاقچه و دیجی کالا مراجعه کنید.


.

.

می توانید در این سایت بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.