معرفی کتاب غوغای کاکتوس

معرفی کامل کتاب غوغای کاکتوس

کتاب غوغای کاکتوس نوشته ی فائقه درویش در پاییز سال ۱۴۰۰ توسط نشرالبرز منتشر شد. این کتاب درباره ی شخصی با اسم مستعار مهندس است که از کودکی دچار بیماری اسکیزوفرنی است . پرنده ی سفید رویاهای او حتی در جوانی هم گریبان گیرش شده است. بیشتر اتفاقات داستان درآسایشگاه روانی اتفاق می افتد و تقابل دنیای عاقل ها و دیوانه ها را نشان می دهد. نکته ی جذاب این کتاب نشان دادن دنیا از دید یک فرد دیوانه است که گاهی اوقات با جرف هایش هر آدمی را واداربه فکرکردن می کند. در ادامه به معرفی کتاب غوغای کاکتوس به همراه بخشی از این کتاب م یپردازیم …..

اگر به کتاب های ایرانی علاقه دارید پیشنهاد من به شما مطالعه ی خلاصه ی مقاله ی کتاب چشمهایش است.


در بخش جذابی از این کتاب می خوانیم


در بخش لذت پرواز کتاب غوغای کاکتوس نوشته شده است که :

دست های خلبان، بالا و پایین می رفت و هواپیمای خیالی بین ابرها ویراژ می داد. خلبان به مسافر هشدار داد کمربندش را ببندد، چراکه در حال نزدیک شدن به چاله ای هوایی بودند. مهندس کمربند خیالی را سفت کرد. هر دو با ضربه محکمی که خلبان به صندلی وارد کرد، تکان شدیدی خوردند. شدت ضربه، تا اندازه ای بود که مهندس داشت به زمین سقوط می کرد. پرستاری به آنها نزدیک شد. او از دور شاهد صحنه پرواز دو دیوانه بود. دندان های سفید پرستار با لبخند پررنگی از لابه لای موهای ریش و سبیل نمایان شد، چشمکی به مهندس زد و گفت: «مهندس جان! مراقب خودت باش. حال تو نباید از چیزی که هست، بدتر بشه.» . مهندس پوزخندی زد. به سمت خلبان برگشت و گفت: «یکی از اون آدم هایی که پیش خودش خیال می کنه خیلی بزرگ و عاقله، الان از کنارمون رد شد.»

خلبان با بی اعتنایی به پرستاری که در حال دور شدن از آنها بود، نگاه کرد و گفت: آدم ها رو به حال خودشون بذار. قضاوت در مورد احوال آدمها، لذت پرواز رو از تو میگیره. تو اجازه داری فقط به آدم ها نگاه کنی، نه بیشتر.» مهندس از اینکه با فیلسوف دیگری در آسایشگاه آشنا شده بود، احساس رضایت میکرد. دیوانه هایی که حرف های عجیبی می زدند، آدم هایی که زندگی، هرکدام از آنها را به دلیلی روانه آسایشگاه کرده بود تا کمی طعم لذت بخش دیوانگی را بچشند. خلبان دوباره تریبون را در دست گرفت و گفت: «برای اونهایی که میخوان در مورد آب و هوای مقصد اطلاع داشته باشن، باید بگم هوای تهران ۲۳ درجه سانتیگراده و ریزش باران پیش بینی می شه. اما متأسفانه مقصد ما خوزستانه که دمای اون جا ۳۹ درجه سانتیگراده .

⇐ بخش دوم از قسمت لذت پرواز کتاب غوغای کاکتوس

خلبان درحالی که از شوخی خودش با مسافرها می خندید، به مهندس نگاه کرد و گفت: «از چاله ترسیدی؟ » مهندس شانه اش را بالا انداخت. و نه خیلی زیاد، ولی انگار چاله بزرگی بود.خلبان با صدای بلند خندید. نگران، صدایی که شنیدی، صدای چمدون هات بود که به هوا پرتاب شد. مهندس با تعجب نگاهی به جای خالی چمدان های نداشته اش انداخت و گفت: «من نگران چمدون هام نیستم. افتادن داخل چاله، من رو می ترسونه . » خلبان قولنج گردنش را شکاند و از بالا نگاهی به مهندس انداخت، چاله های هوایی هم درست شبیه چاله های زمینی آن. پس نگران نباش.

نگاه مهندس به پاهایش که در دمپایی گشاد و آبی رنگ، به آرامی زندگی را سیر می کرد، دوخته شد و با تردید، گفت: «ولی روی زمین می تونی داخل چاله نیفتی و از کنارش رد بشی. خلبان بدون اینکه نگاهش را از آسمان برگرداند، جواب داد: «افتادن داخل چاله های هوایی، هیجان پرواز رو بیشتر می کنه. انگار این چاله ها، روی هوا جاسازی شدن تا بتونی از عادت پرواز رها بشی و کمی هیجان رو تجربه کنی، از من میشنوی، از کنار هیچ چاله ای به سادگی عبور نکن. حتی اگه دلت نمی خواد داخلش بشی، کنارش بایست و به آدم هایی که داخلش گیر افتادن و برای نجات دست و پا می زنن، نگاه کن. حتی گاهی می تونی دستت رو برای یکیشون دراز، و نقش ناجی رو برای کسی که به کمکت نیاز داره ، بازی کنی. »

⇐ بخش سوم

مهندس با خود فکر کرد که کاش می توانست دستش را دراز کند و خلبان را از چاله ای که در آن گیر افتاده است، نجات دهد. شاید او بعد از این نجات، طعم پروازی واقعی را بچشد. مسافر به امید اینکه بتواند به خلبان بفهماند روی یکی از نیمکت های بیمارستان روانی ایستاده است و هیچ کس غیر از خودش نمی تواند او را از این چاله نجات دهد، گفت: «اگه یه روز بفهمی داخل به بیمارستان روانی گیر افتادی، چی کار می کنی؟ «خلبان حالتی جدی به اعضای صورتش داد و گفت: «پرواز می کنم. » مهندس از این پاسخ قطع، شگفت زده شد، هیچ چیز نمی توانست خلبان را از پرواز بازدارد؛ حتی آسایشگاه. ( امیدوارم تا اینجا از پیچیدگی های کتاب غوغای کاکتوس لذت برده باشید. )

نقشه ای که برای نجات خلبان کشیده بود، شکست خورد. مهندس به این نتیجه رسید که خلبان خوشبخت ترین آدم روی زمین است؛ چراکه هر روز در خیالش به آرزویش دست می یابد و با رویا به پرواز درمی آید. چرا باید او را به دنیایی وصل کرد که بر آرزویش مهر ممنوع زده اند و از او می خواهند هزارو یک کاری را که دوست ندارد، به جای تنها کاری که به آن عشق می ورزد، انجام دهد؟ اما حقیقت این است که آرزوهای دست یافته در خیال ها، انسان را از زندگی واقعی و قابل لمس، دور می کند. لمس واقعیت، هرچند تلخ، بسیار دلچسب تر از زندگی در خیالات شیرین و غیرقابل لمس است. واقعیت هایی که باید با آنها دست و پنجه نرم کرد و از میانشان آرزوها را بیرون کشید.

اگر پیچیدگی کتاب غوغای کاکتوس را دوست داشتید، پیشنهاد من به شما مطالعه ی مقاله ی معرفی کامل کتاب کیمیاگر است.


برای خرید کتاب غوغای کاکتوس اینجا کلیک کنید


.

.

می توانید در این سایت بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.