سه شنبه ها با موری نوشته ی میچ آلبوم

معرفی کامل کتاب سه شنبه ها با موری به همراه خلاصه ی کتاب 

کتاب سه شنبه ها با موری در سال ۱۹۹۷ توسط میچ آلبوم منتشر شد . این کتاب شامل خاطراتی است از این نویسنده آمریکایی درباره مجموعه‌ای از بازدیدهایی که از استاد جامعه‌شناسی سابق خود موری شوارتز انجام داد. استاد موری در سال ۱۹۹۵ بر اثر بیماری درگذشت.شاید علت نوشتن این خاطرات هم همین موضوع باشد. این کتاب در سال ۲۰۰۰ به مدت ۲۳ هفته در صدر فهرست پرفروش ترین های نیویورک تایمز قرار گرفت . حتی تا سال ۲۰۰۴ در فهرست پرفروش ترین های نیویورک تایمز باقی ماند. جالب است بدانید در سال ۲۰۰۶، سه‌شنبه‌ها با موری پرفروش‌ترین کتاب خاطرات در دنیا شد. همچنین از این کتاب در سال ۱۹۹۹ در یک فیلم تلویزیونی به کارگردانی میک جکسون و با بازی هنک آزاریا و جک لمون اقتباس شد.  بهترین ترجمه های این کتاب توسط انتشارات قطره و نشر البرز به چاپ رسیده است .

ممکن است از کارهایی که در گذشته انجام دادیم پشیمان باشیم، اما همه چیز در کنترل ما نیست. رها نکردن آن چیزی را تغییر نمی دهد، اما یک چشم انداز بهتر برای آینده ممکن می سازد. موری شوارتز

درباره ی شخصیت های اصلی سه شنبه ها با موری : نگاهی به زندگی میچ آلبوم و استادش

بیایید کمی درباره ی دو شخصیت اصلی این کتاب صحبت کنیم . میچ آلبوم در می ۱۹۵۸ در نیوجرسی به دنیا آمد. او در اصل یک پیانیست بود و می خواست به عنوان یک نوازنده زندگی کند. در عوض او نویسنده، روزنامه نگار، فیلمنامه نویس و پخش کننده تلویزیون و رادیو شد. در سال های دانشگاه، با استاد جامعه شناسی دکتر موری شوارتز ملاقات کرد که بعداً کتاب سه شنبه ها با موری را از براساس خاطراتش با همین استاد نوشت. به این صورت که در سال ۱۹۹۵، آلبوم یک ستون نویس ورزشی موفق برای مطبوعات آزاد دیترویت است. آلبوم بعد از دیدن استاد جامعه‌شناسی سابق خود در نایت لاین، با شوارتز تماس می‌گیرد و از آلبوم میخواهد تا در ماساچوست با او ملاقات کند. یک اعتصاب تصادفی در روزنامه به آلبوم این زمان را می دهد که  هر هفته، سه شنبه ها، از شوارتز دیدن کند. این کتاب تمام چهارده بازدیدی که آلبوم از شوارتز انجام داد به همراه سخنرانی ها و تجربیات زندگی شوارتز را بازگو می کند.

موری شوارتز، استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه براندیس بود که به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (ALS) مبتلا شد. موری زنندگی پر پیچ و خمی را تجربه کرد  . او  در دوره ای از زندگی خود به عنوان محقق در یک بیمارستان روانی مشغول به کار شد. در آنجا توانست در مورد بیماری روانی و نحوه همدلی و همدردی با افراد دیگر چیزهای زیادی یاد بگیرد. بعدها موری تصمیم گرفت استاد جامعه شناسی شود تا بتواند تجربیات و آموخته هایش را به دیگران منتقل کند. اینجا جایی بود که او دانشجو و دوست همیشگی خود میچ آلبوم را ملاقات کرد. در نهایت پس از یک نبرد طولانی با ALS، موری در ۴ نوامبر ۱۹۹۵ درگذشت. روی سنگ قبر او نوشته شده است “یک معلم تا پایان”.


در بخشی از این کتاب می خوانیم


آخرین درس استاد: مرگ خود او

فیلمبرداران به اتاق نشیمن موری رفتند و لیموزین کاپل جلو خانه او متوقف شد. جمعی از دوستان و بستگان موری برای دیدن کاپل اجتماع کردند و چون این مرد سرشناس وارد خانه موری شد، حاضران جملگی همهمه ای از روی هیجان به راه انداختند، همه به استثنای یک نفر موری. موری در حالی که سرش را به سختی بالا آورده بود، ابرویی بالا انداخت و با حرفش همه را به سکوت وادار کرد.

تد، پیش از این که مصاحبه کنم باید نکته ای را با تو در میان بگذارم.»

لحظاتی به سکوت گذشت. و بعد دو مرد به اتفاق به اتاق مطالعه موری رفتند و در را پشت سرشان بستند.

یکی از دوستان موری به نجوا خطاب به جمع حاضران گفت: «دوستان، امیدوارم تد بیش از اندازه سر به سر موری نگذارد.»

و کسی جواب داد: «امیدوارم موری بیش از اندازه سر به سر تد نگذارد.»

اما درون اتاق مطالعه، موری کاپل را به نشستن دعوت کرد. بعد در حالی که دست هایش را روی دامانش گذاشته بود، لبخند زد.

موری آغازگر سخن شد: «از کسانی که به دلت نزدیکند بگو» از کسانی که به دلم نزدیکند؟» . کاپل به پیرمرد نگاه کرد. «بسیار خوب.» و بعد محتاطانه از فرزندانشتعریف کرد. به هر صورت فرزندانش به او نزدیک بودند.

موری گفت: بسیار خوب، حالا از ایمانت بگو.»

کاپل ناراحت شد. «من معمولا با کسانی که چند دقیقه بیشتر از آشنایی ام با آنها نگذشته از این حرف ها نمی زنم.»

موری از بالای عینکش به تد نگاه کرد: «تد، من دارم می میرم. فرصت زیادی برایم باقی نمانده.»

کاپل خندید. «بسیار خوب. ایمان.» و بعد به عبارتی از مارکوس اورلیوس اشاره کرد.

موری سرش را به نشانه تصدیق تکان داد.

⇐ بخش دوم از این فصل

کاپل گفت: «حالا من از تو سؤالی دارم. آیا تا به حال برنامه ام را تماشا کرده ای؟»

«فکر می کنم دو بار.»

«دو بار؟ فقط همین؟»

«ناراحت نشو. اپرا را بیش از یک بار ندیده ام.» .

«بسیار خوب، درباره آن دو بار که برنامه مرا دیدی چه نظری داری؟ »

موری مکث کرد. «راستش را بگویم؟»

« بله؟ »

« به این نتیجه رسیدم که تو یک خودشیفته هستی.»

کاپل به صدای بلند خندید. « من زشت تر از آنم که خودشیفته باشم.»

دقایقی بعد، دوربین ها در اتاق نشیمن مستقر شده بودند: کاپل با لباس ابی اتو کشیده تر و تمیز و موری با پلوور خاکستری گشاد و پرزدار. موری حاضر نشد لباس بهتری بپوشد یا برای مصاحبه گریم شود. فلسفه اش این بود که مرگ چیزی نیست که کسی از آن خجالت بکشد. حاضر نبود کسی بینی اش را پودر بزند.

از آنجایی که موری روی صندلی چرخدار نشسته بود، دوربین هرگز ساق های بی حرکتش را به تصویر نکشید و چون موری هنوز می توانست دست هایش را تکان دهد موری همیشه به هنگام صحبت کردن دست هایش را تکان می داد – با هیجان از روزهای قبل از مرگ حرف زد.

⇐ بخش سوم از این بخش کتاب سه شنبه ها با موری نوشته ی میچ آلبوم

موری گفت: «تد، وقتی ماجرا شروع شد از خودم پرسیدم آیا مثل اغلب اشخاص دوست دارم از زندگی عقب بکشم، گوشه انزوا بگیرم، یا نه، می خواهم زندگی کنم؟ دومی را انتخاب کردم. تصمیم گرفتم که زندگی کنم و یا دست کم سعی کنم که زندگی کنم – آن طور که دوست دارم. با شأن و وقار، با شجاعت، با خلق خوش، با آرامش و خویشتن داری. گاه اتفاقی می افتد که صبح ها گریه می کنم، گریه و باز هم گریه. برای خودم سوگواری می کنم. بعضی صبح ها به شدت عصبانی هستم، تلخ و دلگیر هستم. اما این حالتم آن قدرها دوام نمی آورد. از جایم بلند می شوم و می گویم: می خواهم زندگی کنم… تا به امروز که این کار را کرده ام. آیا می توانم ادامه بدهم؟ نمی دانم. اما با خودم شرط می بندم که این کار را بکنم.» .

کاپل که به نظر می رسید به شدت تحت تأثیر موری قرار گرفته است، از او درباره تواضع و افتادگی ناشی از مرگ پرسید.

موری بر حسب تصادف گفت: «می دانی فرد» و بعد به سرعت حرفش را اصلاح کرد: «منظورم تد است.»

کاپل در حالی که میخندید گفت: «همین هم تواضع است.»

دو مرد درباره زندگی پس از مرگ حرف زدند و از وابستگی فزاینده موری به مردم سخن گفتند. موری برای غذاخوردن، برای نشستن و برای اینکه خودش را جا به جا کند به کمک دیگران احتیاج داشت.

جمعه شبی بود که برنامه ضبط شده روی آنتن رفت. تد کاپل پشت میزش نشسته بود و مقتدرانه حرف می زد.

« موری شوارتز کیست ؟ و چرا در پایان برنامه همه شیفته ی او خواهید شد؟ »


برای خرید و دانلود قانونی  بهترین ترجمه این کتاب می توانید روی سایتهای فیبدو و انتشارات البرز کلیک کنید


اگر به کتاب هایی با موضوع  زندگی نامه علاقه مند هستید پیشنهاد می کنم مقاله معرفی دو کتاب چشمهایش و ویکتوریا را بخوانید.

.

.

امیدوارم مطالعه  مقاله خلاصه و معرفی کامل این رمان لذت ببرید


در این سایت می توانید  بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

دیجی خاطره یجربه خاطره نویسی آنلاین

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.