معرفی رمان ملت عشق به همراه بهترین ترجمه ی آن

معرفی کامل رمان ملت عشق به همراه بخشی از کتاب ….

در این مقاله به معرفی رمان ملت عشق و بهترین ترجمه آن می پردازیم. این کتاب نوشته الیف شافاک در سال ۲۰۱۰ به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شد. این رمان داستان موازی از زمان مولانا تا قرن حاضر را روایت می کند . داستانی که در هرکدام از آنها درد عشق دیده می شود. فقط دریکی درد بودن عشق و دیگری نبود عشق. به این صورت که الا خانم خانه داری است که از طرف شرکت مامور ارزیابی کتاب ملت عشق می شود. این کتاب درباره شاعر قرن سیزدهم، مولانا، و معلم معنوی او، شمس است و عشق معنوی که بین این دو نفر وجود دارد.  در این کتاب چهل پاراگراف مهم تحت عنوان چهل قانون وجود دارد که هرکدام درس مهمی از زندگی را به ما یادآوری می کند.

این رمان جزو پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه است و در ایران هم طرفداران زیادی دارد. شافاک با رمان ملت عشق توانست نامزد دریافت جایزه ادبی بین المللی ایمپک دوبلین در سال ۲۰۱۲ شود. علاوه براین بی بی سی نیوزدر سال ۲۰۱۹ چهل قانون عشق را در فهرست ۱۰۰ رمان تأثیرگذار خود قرار داد.  ازدیگر آثار معروف این نویسنده می توان به سه دختر حوا، محرم، برزخ، حرام‌زاده استانبول، شرافت، مرید معمار اشاره کرد.

درباره ی بهترین ترجمه ی این رمان باید گفت که نشر ققنوس با همکاری ارسلان فصیحی یکی از بهترین ترجمه ها را ارائه کرده است.


عشق نوعی میلاد است. اگر پس از عشق همان انسانی باشیم که پیش از عشق بودیم ، به این معناست که به قدر کافی دوست نداشته ایم . اگر کسی را دوست داشته باشی با معناترین کاری که به خاطر او انجام بدهی تغییر کردن است. باید چنان تغییر کنی که تو از تو بودن درآیی. الیف شافاک


 :در بخشی از رمان ملت عشق می خوانیم :

صدای خودم را شنیدم که از مهربانی او به لکنت افتاده بود. همانطور ادامه دادم : آن نگهبان مرا شلاق زد. می گفت که حقم همین است.

شبیه بچه هایی شده بودم که داشتند از آزار و اذیت های بچه های دیگر به پدرشان شکایت می کنند و منتظر دست نوازشی هستند.

شمس تبریزی سرش را تکان داد: آنها حق نداشتند این کار را بکنند. هر کس که پا به این دنیا گذاشته وجودش به تنهایی ضروری است. قانونی هم این را می گوید که: همه ما تصویری از خداوند هستیم. ما هر کدام متفاوت و خاص آفریده شدیم. هیچ دو نفری شبیه هم نیستند. هیچ دو قلبی ضربانی شبیه هم ندارد. اگر خدا می خواست که همه آدمیان شبیه هم باشند حتما این کار را  می کرد. بنابراین بی احترامی به این تفاوت ها بی احترامی به خداوند است».

– اینهایی که می گویی خیلی خوب است اما من که به همه چیز و همه کس شک دارم حتی به خود خدا .

شمس تبریزی لبخندی زد و گفت: بله همین طور است. شک خوب است. این به این معنی است که تو زنده ای و داری جستجو می کنی.

در صدایش آهنگ دل انگیزی به گوش می رسید انگار داشت از روی کتابی از حفظ می خواند.

به علاوه اینکه، هیچ کسی در یک شب مومن و معتقد نمی شود. انسان فکر می کند که معتقد است بعد اتفاقی در زندگی اش می افتد و ایمانش را از دست میدهد بعد از آن دوباره بر می گردد و بعد باز هم ایمانش را از دست می دهد، این ادامه دارد تا اینکه به یک مقام معین می رسیم. ما دائما در حال حرکتیم روی موج شناوریم. این تنها راه رو به جلو است. در هر قدم تازهای ما به حقیقت نزدیک تر می شویم. ( امیدوارم تا اینجا از معرفی رمان ملت عشق لذت برده باشید.)

⇐ بخش دوم از این فصل

اگر هریستوس تو را ببیند که این چیزها را می گویی حتما می گوید که مواظب زبانت باشی. او می گوید که هر حرفی مناسب هر گوشی نیست و با این حرفها سرت را به باد می دهی.

شمس خنده ی کوتاهی کرد و روی پاهایش ایستاد: خوب… حق هم دارد. بالا، من تو را به خانه می برم. باید زخمهایت را ببندم و کمی هم بخوابی.

شمس به من کمک کرد تا بایستم. اما به سختی می توانستم راه بروم. بدون اینکه کمی فکر کند خم شد و من را روی دوشش انداخت.

با خجالت زیر لب گفتم: فقط این را بگویم که من بوی گند میدهم. : اشکالی ندارد سلیمان، نگران نباش.

درویش بین آن همه خون و کثافت و بوی گند مرا از کوچه پس کوچه های باریک قونیه گذراند. از جلوی خانه ها و اتاقکهایی که در سکوت به خواب رفته بودند گذشتیم. سگهای وحشی از پشت دیوارهای باغ تا حضور کسی را متوجه می شدند شروع به واغ واغ می کردند.

در آن حال گفتم: راستش درویش، یک سوالی است که فکر مرا حسابی مشغول کرده. این شرابی که صوفیان در اشعارشان می گویند چیست دقیقا؟ مجازی است یا واقعی؟ تکلیف مارا روشن کنید که شما کدام طرفی هستید.

شمس گفت: مگر فرقی هم می کند سلیمان؟

( برای خرید بهترین ترجمه رمان ملت عشق می توانید به سایت ققنوس مراجعه کنید )

⇐ بخش سوم از این فصل رمان ملت عشق

قبل از اینکه مرا جلوی در خانه ام بر زمین بگذارد گفت: یک قانونی است که این را توضیح می دهد: «وقتی عاشقان راستین خداوند وارد میخانه می شوند، میخانه تبدیل به جایگاه عبادت می شود. اما وقتی همان شراب خوار وارد جایگاه عبادت شود آنجا میخانه اش می شود. هر کاری که ما انجام می دهیم. قلب ماست که متفاوت است نه ظاهر بیرونی ما. عارف هیچ کسی را از روی ظاهرش و اینکه چه کسی است قضاوت نمی کند. وقتی یک عارف به کسی می نگرد. هر دو چشم سرش را می بندد و چشم دلش را باز می کند. چشمی که درون را می بیند نه ظاهر را».

بعد از آن شب طولانی و خسته کننده در خانه تنها نشسته بودم. به اتفاقات پیش آمده فکر می کردم. حس بدبختی و فلاکت از سر و کولم بالا می رفت. اما در جایی از درونم حس آرامش و خوشی داشتم. در یک لحظه، از ته دل خواستم تا این حس برای همیشه بماند. همان لحظه بود که فهمیدم خداوند همانجاست و مرا دوست دارد. با اینکه درد داشتم و بند بند وجودم را داشت از هم جدا می کرد ولی دیگر چیزی جز آن خوشی حس نمی کردم.


برای دانلود و خرید بهترین ترجمه ی رمان ملت عشق می توانید به سایت های فیبدو و دیجی کالا مراجعه کنید .


اگر این سبک کتاب ها را دوست دارید پیشنهاد ما به شما مطالعه ی مقاله ی معرفی کامل کتاب کیمیاگر و صدسال تنهایی است.

.

.

امیدوارم مطالعه  مقاله خلاصه و معرفی کامل این رمان لذت ببرید


در این سایت می توانید  بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

دیجی خاطره یجربه خاطره نویسی آنلاین

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.