معرفی رمان اسب رقصان نوشته ی جوجو مویز

درباره ی رمان اسب رقصان همه چیز را به شما می گوییم …….

رمان اسب رقصان نوشته ی جوجو مویز در سال ۲۰۱۷ منتشر شد . این کتاب از پرفروش ترین های نیویورک تایمز است و به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است. بهترین ترجمه فارسی اسب رقصان متعلق به مریم مفتاحی است که  توسط انتشارات آموت منتشر شده است .

خلاصه ی رمان اسب رقصان از این قرار است که در گوشه ای از لندن، هانری لاشاپل به نوه و اسبش می آموزد که از جاذبه زمین سرپیچی کنند، درست همانطور که پنجاه سال پیش در فرانسه انجام داده بود. اما وقتی فاجعه رخ می دهد، سارا چهارده ساله به حال خود رها می شود.  در گوشه ای دیگر ناتاشا مکولی، وکیل، مجبور به اشتراک خانه با شوهر کاریزماتیک سابقش شد، قضاوت حرفه ای او زیر سوال رفت، به نظر می رسد زندگی وکیل ناتاشا مکولی به هم ریخته است. درست در همین اوضاع درهم و برهم مسیر ناتاشا و سارا به هم گره می خورد. اما در ادامه ی راه سارا رازی را پنهان می کند . رازی که زندگی همه افراد درگیر را برای همیشه تغییر می دهد.


در بخشی از رمان اسب رقصان نوشته ی جوجو مویز می خوانیم


مزارع فرانسه در مقایسه با مسیری که از دو ور آمده بودند وسیع تر بود، هموار و در پهنهای پراکنده و نامنظم بدون هیچ خط و مرزی. با این حال، خاکش به انگلستان شبیه بود: قهوه ای تیره ی کلوخ رنگ. با این که هنوز زمین را برای بذرپاشی شخم نزده بودند، با آن کلوخهای سخت، پستی و بلندی پیدا کرده و به دریای مواجی شبیه شده بود. بو که تجدید قوا کرده بود، سرخوشانه با قدم های بلند در علفزار شانه ی جاده حرکت می کرد، گوش هایش به جلو تکان می خوردند، پیدا بود از این که بر زمین سفت قدم می گذارد، خوشحال است. بو از نژادی بود که پوست زمستانی اش چندان ضخیم تر از پوست تابستانی اش نبود.

سارا زبانش را در کودکی بسیار شنیده بود. دیدن آن زمان بر بیلبوردها و تابلوهای راهنمایی رانندگی این حس را در او ایجاد می کرد گویی آن کشور با او سخن می گوید و انتظار دارد سارا درکش کند.

از میان روستاهای کوچکی گذشتند، خیابان های آرام و تمیز، ردیف خانه های متحدالشکل با سنگ هایی خاکستری، اما عجیب بود بیشتر پنجره ها گلدان و کرکره هایی به رنگ روشن داشتند. مردی با پای پیاده از کنارش گذشت، دو نان باگت و روزنامه ای به زیر بغل داشت. با دیدن سارا برایش سر تکان داد، ظاهرا دیدن دختری سوار بر اسب چیز غریبی نبود. به زبان فرانسه گفت: سلام. سارا هم به فرانسه جواب سلامش را داد. از وقتی به آنجا آمده بود اولین کلمه ی فرانسوی بود که به زبان می آورد. کنار آخوری در میدان توقف کرد و بو در آنجا آب مفصلی نوشید. همین طور که قلپ قلپ می نوشید گوش هایش به نحو خنده داری به عقب و جلو حرکت می کردند.

……… اسب رقصان …………

سارا از اسبش پیاده شد و نیم ساعتی استراحت کرد، آب سرد به صورتش زد و کروسانها را خورد، به مادری که دو کودک عبوس همراه داشت، اجازه داد جلو بیاید و بچه ها اسبش را نوازش کنند. زن اظهار کرد که بر اسب زیبایی است و سارا به فرانسه جوابش داد که نژاد سل فرانس از این نظر معروف است. از بچگی دیده بود که پاپا به زبان فرانسه بزند، ولی شنیدن صدای خودش که به فرانسه حرف می زد، دستپاچه اش را می کرد. زن گفت:

– مثل اسب های کادر نوار.

شنیدن اسم کادر نوار برایش انگیزه بخش بود. زن طوری اسمش را آورده بود انگار که از یک مجتمع ورزشی محلی یاد می کنند، یا مثلا وقتی در وطنش حرف از منطقه ی محل زندگی اش می زدند.

سارا دوباره سوار اسبش شد و سفرشان را به سمت تابلویی که مسیر تهرا نشان می داد، پی گرفت. روستایی را پشت سر گذاشت و از کنار یک آسیاب باد رد شد، از روی پلی عبور کرد و یک دقیقه بعد دوباره در فضای باز بیرون شهر قرار گرفت. از زیر بزرگراه گذشت و وارد میدان وسیعی شد که توربین هایش ورورکنان می چرخیدند و تاپ تاپ بلند و موزون شان که گویی ضربان قلبش بود، به گوش می رسید. هر کیلومتری که نزدیک تر می شد، شور و نشاط بیشتری می یافت. شروع کرد به خواندن سرود کودکانه ای که پاپا در بچگی برایش می خواند. شال گردنش را از صورت عقب داد، هیجانش هر لحظه بیشتر می شد و صدایش در زمین های خالی پوشیده از شبنم یخ زده طنین می انداخت.

…………. رمان اسب رقصان نوشته ی جوجو مویز …………..

بو دهنه اش را دندان می زد و سرش را تکان می داد و می خواست تندتر بروند. سارا که دلش می خواست هرچه زودتر برسند، وقتی میدید فقط چند ساعت با مقصد فاصله دارد، بیشتر به اسبش فشار می آورد. پوستش از هوای سرد خشک شده بود و با بدنش به اسب انرژی می داد. چشم و گوشش تیزتر شده بودند و گویی تک تک سلول هایش مناظر جدید را در خود فرو می بردند. فقط خودش بود و اسبش، آزاد و رها، به همان اندازه که سوارکاران در طول هزاران سال آزادی و رهایی را حس کرده اند.

در دلش گفت:« پاپا، من آمدم فرانسه، خیلی قشنگ هست». پیرمرد را در رختخواب مجسم می کرد که خواب جاده هایی را می دید که او اکنون در آنها می تاخت و با خوشحالی به هدف سارا می اندیشید. بعد گویی صدایش را می شنود که دستوراتی می دهد، صاف نشست و زاویه ی پاهایش را دقیق تنظیم کرد، دهنه را کوتاه کرد و چهارنعل آهسته رفت، بو به طرزی موزون و زیبا بر علفزار شانه ی جاده قدم می گذاشت و اگر پیرمرد می دید با رضایت تمام سر تکان می داد.


برای دانلود و خرید قانونی این رمان با بهترین ترجمه می توانید به  سایت انتشارات آموت و سایت فیبدو مراجعه کنید 


درباره ی جوجو مویز

جوجو مویز رمان نویس و روزنامه نگار است.  او نویسنده شماره یک نیویورک تایمز است . او با همسر و سه فرزندش در اسکس انگلستان زندگی می کند . پرفروش‌ترین کتاب‌های جوجو مویز شامل من پیش از تو، بعد از تو و هنوز من، دختری که رهایش کردی، یکی بعلاوه یک است. رمان‌های او به چهل و شش زبان ترجمه شده‌اند، در دوازده کشور رتبه اول را کسب کرده‌اند و بیش از سی و هشت میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته‌اند.

علاوه بر این من پیش از تو در حال حاضر بیش از چهارده میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته است . یک فیلم بزرگ با بازی سم کلافلین و امیلیا کلارک براساس این رمان ساخته شده است.  بعلاوه شما حتما شیفته ی داستان ستارگان بخشنده هم خواهید شد. ستارگان بخشنده داستانی پراز دوستی زنانه خارق العاده است که بر اساس داستانی واقعی که ریشه در گذشته آمریکا دارد، می باشد. اگر به دنبال داستانی با زنان قوی و شکستن مردسالاری هستید. این رمان گزینه ی پیشنهادی خوبی برای شماست.

.

.

.

امیدوارم مطالعه  مقاله خلاصه و معرفی بهترین ترجمه کتاب اسب رقصان جوجو مویز لذت ببرید


در این سایت می توانید  بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

دیجی خاطره یجربه خاطره نویسی آنلاین

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.