غلبه بر ترس از مرگ

….با خواندن این مقاله دیگر از مرگ نمی ترسید

اکثر ما از مرگ می ترسیم. نه درباره ی آن فکر می کنیم و نه درباره ی مرگ حرف می زنیم. فقط گاهی اوقات به وجود آن اعتراف می کنیم. اما مرگ نوری است که همه ی ارزش های زندگی با آن سنجیده میشود. همه ی ما می توانیم خودمان را در آینده ای خاص تصور کنیم. پس این توانایی نشان می دهد که همه ی ما از وجود مرگ آگاه هستیم. اما اجتناب ناپذیری مرگ در سطزح ناخودآگاه ما وحشت عمیقی را به وجود می آورد. پس برای جبران این ترس یا دوست نداریم به مردن فکر کنیم و یا این که تصور می کنیم تا ابد زنده ایم. همین ترس از مرگ چلوی زندگی کردن ما را می گیرد .

به اطراف خود نگاه کنید. شهرها و ساختمان ها سالیان سال ایت که وجود دارد. این انسان های داخل آن سازه ها هستند که به مرور زمان جای خود را به افراد دیگری می دهند. عدم پذیرش این حقیقت و اهمیت دادن بیش از حدنیاز به این موضوع ما را از لذت های زندگی دور می کند. پس اگر چه مرگ یک حقیقت تلخ است اما باید با آن کنار آمد.

مرگ مفهوم زنده بودن و زندگی را پررنگ تر می کند

بدن انسان و فکر او به طور ناخودآگاه به مفهوم نیستی واکنش منفی نشان می دهد. فرض کنید لبه ی صخره ای هستید. در این صورت نگرانی خاصی در اعماق وجودتان ایجاد میشود. پشتتان منقبض شده و چشمتان به شدت روی تک تک جزئیات محیطی که در آن هستید. حس می کنید که پای شما مثل آهن سفت شده انگار آهن ربایی نامرئی می خواهد شما را به محل امن تری برساند. اما همین حس باعث می شود که زیبایی های منظره ی رو به روی خود را نادیده بگیرید. اما با کنترل این ترس حتما می توانید بهتر و زیباتر زندگی کنید.

ترس از مرگ باعث دور شدن از لذت های زندگی می شود. اما آگاهی داشتن از آن باعث می شود انسان زمان بیشتری را برای شکرگذاری اختصاص دهد و درمقابل مشکلات صبر بیشتری داشته باشد. اگر بتوانیم این ترس را کنار بگذاریم و با این حقیقت رو به رو شویم، می توانیم ارزش های بد و بی اهمیت زندگی خود را کنار بگذاریم. این حقیقت باعث می شود که به دنبال کارهایی باشیم که در طول زمان یادگاری خوبی از ما باشد. پس دیگر برای یک دلار پول بیشتر، مشهور شدن و یا مورد ستایش دیگران قرار گرفتن دست به هر کاری نمی زنیم .


ترس از مرگ ترس اززندگی می آورد. انسانی که کامل زندگی کرده در هر زمانی آماده ی مردن است. مارک تواین


ترس از مرگ ما را از زندگی کردن دور می کند.

یک بار از خودتان بپرسید که بعد از این که این دنیا را ترک کنید جهان چه تغییری خواهد کرد ؟ چه اثری از خوتان به جا می گذارید ؟ همین سوالات به شما نشان می دهد که مرگ نه تنها حقیقت تلخی نیست بلکه می تواند قطب نمایی برای داشتن یک زندگی ارزشمند و انتخاب ارزش ها و معیارهای عمیق و خوب برای زندگیتان باشد. پس تنها را ه کنار آمدن با این حقیقت این است که ارزش هایی را انتخاب کنیم که ساده ، قابل کنترل و قابل تحمل در برابر آشفتگی های زندگی باشد. در این صورت است که می توانیم خوشبختی را لمس کنیم. ترس از مرگ را کنار بگذارید تا بتوانید افق های روشن تری از زندگی را ببینید.

خوشبختی یعنی باور داشته باشید که بخشی از یک طرح بزرگتر هستید و زندگی شما یک خلق غیر قابل درک است. این حس بخشی از یک ماهیت بزرگتر و ناشناخته تر از خودمان بودن است. شما بزرگ هستید . چون همیشه با مشکلات و حقیقت مرگ دست و پنجه نرم می کنید و انتخاب می کنید که به چه ارزشهایی اهمیت بدهید. درست است که زندگی هرکسی یک نقطه ی پایان دارد اما شما انقدر خوشبخت بوده اید که یکبار زندگی کنید. شما همیشه لبه ی صخره ی زندگی هستید. پس انتخاب کنید که رها باشید و از منظره لذت ببرید.

این مقاله خلاصه ای از  فصل آخر کتاب هنر ظریف بیخیالی نوشته ی مارک منسن است. ما خلاصه ی فصل اول ، دوم و سوم،چهارم  ، پنجم  و ششم را هم برایتان آماده کرده ایم .

.

.

در این سایت می توانید  بهترین لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.برای شروع خاطره نویسی اینجا کلیک کنید

با دیجی خاطره آنلاین و دیجیتال خاطره نویسی را تجربه کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.